
سلام به دوستی که گذری از گذرگاه من میکند
توی یه برنامه تلویزیون (تیک تاک) دیدم که زندگی رو به قطاری تشبیه کرده.این قطار ایستگاه هایی داشت ؛ ایستگاه بلوغ ، جوانی ، ازدواج ، تحصیل .... و ایستگاهی به نام عشق
، نمیدونم تا حالا عاشق شدی توی بارون راه رفتی یا نه ولی بگذار چیزی از عشق خودم بگم . شاید اسمش عشق یکطرفه باشه ولی عین واقعیّت ............
عشق یعنی ساعت 11 شب زیر بارون بری و توی کوچه کسی که خیلی دوستش داری راه بری و خیس بشی تا شاید یک درصد یک ثانیه بیاد جلوی پنجره؛
عشق یعنی وقتی کادوت روی زمین میبینی اشک توی چشمات جمع بشه و گر...(نمیگم)؛
عشق یعنی شب ها از فکر فردا سخت بخوابی؛
عشق یعنی از نگرانی فردا راه بری؛
و اینکه زمستون ساعت 5:30 بلند بشی تا بتونی برای لحظه هرچند کوتاه اون رو ببینی.
و بدبختی یعنی بدونی صمیمی ترین دوستت ... تنهات گذاشته؛دوستی که دو تا کوچه باهات فاصله داره اما مقصودش با تو فرسنگ فرسنگ فاصله است.
نمیدونم از خوندن این حرفها میگید عجب دیوونه ای(دخترا)یا میگید یه دختر ارزششو نداره(پسرها)؛
ولی من میگن عشق هم دیوونگی میخواهد هم ارزششو داره ، تا سرما نخوری بیخوابی نکشی نمیفهمی عاشقی.
نمیدونم شما در مورد اون دختر خانمی که من این کار ها را برای رسیدن بهش انجام دادم و نا موفق بودم چی فکر میکنید شاید بگید عجب فرشته ای بوده یا چه سنگدل بوده ...ولی
اون برای من زیبا بود و فرشته و هم لایق نمیدونم اگر این ها رو میخوند مغرور میشد یا هرچی ولی من خوشحالم که نیمی از درونم رو ریختم بیرون اما من راه علاقه ورزیدن رو بلد نبودم
میخواستم خودم رو امروزی نشون بدم بی تربیت نشون دادم
میخواستم خودمو نگران نشون بدم فضول نشون دادم
میخواستم خودمو مطرح کنم و نشون بدم پرّو نشون دادم
میخواستم با کلاس نشون بدم یه ......نشون دادم ووو
میخواستم عاشق نشون بدم ولی نمیدونم چی نشون دادم؟؟؟
خدايا از تو ميخواهم كه غرورم را نگهدار و مواظب باشي